الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

282

الغدير ( فارسى )

- و چون بر تپه و ماهور بگذرد ، مانند لعاب از گردنه‌ها سرازير شود . - گويم : خداوند سرزمين مدينه را از باران رحمت و آب گوارا سيراب كند . - بويژه ، تربت بقيع و خفتگان در آن را ، آبى دامن‌كشان و سيلابى ريزان . - و تپه‌هاى « غرى » و چكيدهء حسبى كه در بلنديهاى آن جا گرفته است . - و تربت آن شهيدى كه در بيابان « طف » و با لب تشنه داعى حق را لبيك گفته است . - و هم بغداد و سامرا و طوس را سيراب كن ، از ژالهء بهاران و سيلاب باران . - چشمها در كنار اين گورها اشكبار است همچون گريهء آسمان بر كوهساران . - اگر ابر آسمان از ريزش باران دريغ ورزد ، سرابها آب گشته بر روى آن گورها روان گردد . - خدايت سيراب كند كه چه روزها تشنهء ديدار بودم ، از راه دور و نزديك . - اى باد جنوب ، از سر را هم بر كنار شو و سرماى جانگزايت را از ساحت من دور ساز . - در سياهى شب به سويم متاز كه از آن تربت پاك توشه‌اى نگرفتم . - اگر ابرها از اكناف آسمان بدان سوى كشانده شوند و چون شتر قربانى از گلوى آنها ناودانها سرازير شود ، باز هم حق آن تربت پاك ادا نشود . - مگر آن تن‌هاى پاك در كام زمين فرونشدند كه به رستاخيز براى نعمت جاودانى انگيخته شوند ؟ - چه بسيار شد كه كينهء حسودان ، مست و خراب ، جام مرگ را در ميانشان به گردش درآورد . - درود الهى هردم و هرروز بر آن نشانه‌هاى هدايت و قبه‌هاى عظمت چون نسيم وزان باد . - پوستهء عزم سفر را تجديد كنم ، گرچه ياران از رفاقت و يارى دريغ ورزند . - سينهء باد و طوفان را بشكافم تا نسيم جانفزايى از تربت بوتراب دريابم . - چشم دارم كه روزگارم سر يارى در قدم نهد و صيد آرزو در ميان چنگالم بال و پر زند . - شتران بادپيما را جانب شما روان سازم تا چون تير شهاب دل هامون را بشكافند . - لعاب از دهانشان بر سر و گردن ريزد ، چونانكه لعاب سيل بر دامن جبال .